در حوالی کلبه کوچک عشقمان

هوای دلتنگی تو به مشام می رسد . دلهره ای با من است که دلتنگی تو را درونم می جوید

کلمه ای جز عشق نمی یابم برای تسکین آنچه ازرده خاطرت کرده

تمام دلتنگیهایت را به من بده

امشب می خواهم با یاد تو در کنار همه ی این دلتنگی ها این لحظه ها را سر کنم ................

که آنچه ما را از عشق لبریز می کند همین بهانه های ساده دلتنگی است که بار آن را در کنار هم به  دوش  می کشیم

دلم را آنگونه برایت ساخته ام که تا آخر عمر پناهگاه خستگی دستانت باشد و حرفهای نا گفته چشمانت بزرگترین دلتنگی های قلبم شود

و باید صبوری کرد تا این لحظه های انتظار و دلتنگی به پایان رسد تا من ...................